سه شنبه 2 تیر 1388
انتخابیه!
دوشنبه 4 خرداد 1388
سم پاش
این روزها خیابان های شهر پر شده است از آدم هایی كه راه می روند و فریاد
می كشند :«سم پاشیِ، سم پاش! سَمِ گل، سَمِ درخت، سّم پاش»، البته با آن
لهجه یِ خواصِ خودِ شان و آن كش و قوس هایِ عجیب و منحصر به فردی كه به صدایِ شان می دهند.
سَمِ گل، گل ها را از آفات حفظ می كند.
سَمِ درخت، درخت ها را.
راستی چرا سَمِ انسان نداریم؟ تا انسان ها را از آفات حفظ كند؛ آفاتِ انان را از بین ببرد یا بهتر بگویم، "انسان هایِ آفت" را!
بهار است.
به رسمِ هر ساله "سم پاش" فریاد می زند.
پدرم در حالِ سم پاشیِ باغچه یِ پیرِ مان است.
بوی سَم با غذایِ مادرم در هم پیچیده.
و من همچنان در این فكر اَم كه چرا "كسی به فكر آفاتِ دو پا نیست؟"
پ ن: سالهاست كه مانند برادرِ فروغ شده ام؛ من، نجاتِ باغچه را در انهدام اش می بینم!
سَمِ گل، گل ها را از آفات حفظ می كند.
سَمِ درخت، درخت ها را.
راستی چرا سَمِ انسان نداریم؟ تا انسان ها را از آفات حفظ كند؛ آفاتِ انان را از بین ببرد یا بهتر بگویم، "انسان هایِ آفت" را!
بهار است.
به رسمِ هر ساله "سم پاش" فریاد می زند.
پدرم در حالِ سم پاشیِ باغچه یِ پیرِ مان است.
بوی سَم با غذایِ مادرم در هم پیچیده.
و من همچنان در این فكر اَم كه چرا "كسی به فكر آفاتِ دو پا نیست؟"
پ ن: سالهاست كه مانند برادرِ فروغ شده ام؛ من، نجاتِ باغچه را در انهدام اش می بینم!
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388
تكرار تاریخ!
22 سالی هست كه هر روز صبح خورشید را می بینم كه از گوشه یِ ایوانِ خانه یِ مان وارد می شود و از كوشه یِ حیاطِ سیمانیِ خانه یِ مان خارج!
بعضی وقت ها آنقدر یك چیز در زندگیِ مان تكرار می شود كه دیگر تكرار شدنِ شان برایِ مان عجیب نیست، راست اش یادِ مان می رود كه دارند تكرار می شوند، فكر می كنیم یك چیزِ جدید است؛ یا قسمتی از یك اتفاقِ بزرگِ طویل، كه در امتدادِ اتفاق هایِ كوچكِ متوالی می افتد.
جالب اینجاست كه اگر یك روز این سیكلِ تكرارِ بی پایان - بی هیچ مقدمه ای - خاتمه یابد، فكر می كنیم كه چه چیزِ مهم و با ارزشی را از دست داده ایم! یك تكرارِ بارارزش!
پ ن: تا اطلاع ثانوی، تكرار می شویم.
بعضی وقت ها آنقدر یك چیز در زندگیِ مان تكرار می شود كه دیگر تكرار شدنِ شان برایِ مان عجیب نیست، راست اش یادِ مان می رود كه دارند تكرار می شوند، فكر می كنیم یك چیزِ جدید است؛ یا قسمتی از یك اتفاقِ بزرگِ طویل، كه در امتدادِ اتفاق هایِ كوچكِ متوالی می افتد.
جالب اینجاست كه اگر یك روز این سیكلِ تكرارِ بی پایان - بی هیچ مقدمه ای - خاتمه یابد، فكر می كنیم كه چه چیزِ مهم و با ارزشی را از دست داده ایم! یك تكرارِ بارارزش!
پ ن: تا اطلاع ثانوی، تكرار می شویم.
سه شنبه 22 اردیبهشت 1388
خردِ خُرد!
یکشنبه 20 اردیبهشت 1388
كد نوشته!
گاهی وقت ها انسان ها نیاز دارند حرف هایی بزنند برایِ شنیده نشدن! راست اش را بخواهید این حرف ها را نمی توان با این علائمِ نوشتاریِ معمول "مكتوب"ِشان كرد یا با قلم و كاغذ و رنگ "مصوّر"!
این ها تمام برایِ بیانِ معانی هستند و قراردادهایی برایِ انتقالِ مفاهیم، ولی بعضا معانی آنقدر بزرگ و عجیب و در هم هستند كه این قرار دادهایِ ساده یِ ساختِ بشرِ مبتذل اندیش نمی تواند عظمتِ آنها را به تصویر بكشد.
خیلی وقت ها این ناگفته ها بینِ تمامِ انسان ها مشترك است یا اگر بخواهم دقیقتر بگویم همه یِ انسان ها ناگفته هایی دارند كه یك جور "شنیده نمی شوند"! و این پست نوشته ای است برایِ نشنیدن!
شاید عجیب باشد و باور ناپذیر، ولی این پست نوشته اش تغیر می كند، با توجه به خواننده اش و حال و هوای او چیز هایی را می گوید كه باید نشنید! "چیزهایی برای همیشه یِ همه كس"!
این ها تمام برایِ بیانِ معانی هستند و قراردادهایی برایِ انتقالِ مفاهیم، ولی بعضا معانی آنقدر بزرگ و عجیب و در هم هستند كه این قرار دادهایِ ساده یِ ساختِ بشرِ مبتذل اندیش نمی تواند عظمتِ آنها را به تصویر بكشد.
خیلی وقت ها این ناگفته ها بینِ تمامِ انسان ها مشترك است یا اگر بخواهم دقیقتر بگویم همه یِ انسان ها ناگفته هایی دارند كه یك جور "شنیده نمی شوند"! و این پست نوشته ای است برایِ نشنیدن!
شاید عجیب باشد و باور ناپذیر، ولی این پست نوشته اش تغیر می كند، با توجه به خواننده اش و حال و هوای او چیز هایی را می گوید كه باید نشنید! "چیزهایی برای همیشه یِ همه كس"!